pajoohaan.ir

  عقلانیت و معنویت در بوته نقد
دغدغۀ رنج و اضطراب در طول تاریخ همیشه یکی از نگرانی‌های اصلی آدمی بوده و رهایی از آن و رسیدن به آرامش در زندگی، یکی از مهم‌ترین اهداف زندگی برای بشر بوده است. از گذشته‌های دور تا کنون انسان‌ها از راه‌های گوناگون برای تحصیل آرامش در زندگی کوشیده‌اند، و از نتایج دینداری و انجام مناسک دینی نیز دستیابی به آرامش و رهایی از رنج بوده است؛ اما آیا امروز نیز دین همانند گذشته می‌تواند چنین نتیجه‌ای در برداشته باشد و چنین نقشی ایفا کند یا لازم است چیز دیگری جایگزین آن شود ؟
نظریه یا پروژۀ معنویت و عقلانیت درواقع برای پاسخگویی به این پرسش طرح شده و آقای مصطفی ملکیان در این طرح بر آن است چون دین سنتی در جهان امروز و برای انسان معاصر دیگر نمی‌تواند همانند گذشته از عهدۀ نقش تاریخی خود برآید، باید معنویت را جایگزین آن کرد؛ آن نوع معنویتی که بنا بر ادعای ایشان با عقلانیت پیوند یافته است. برای آگاهی بیشتر به این رویکرد باید نگاهی تاریخی به پیشینۀ آن داشته باشیم و برای این منظور از ورود انسان جدید به عصر مدرنیته آغاز می‌کنیم.
ورود به عصر مدرنیته بسیاری از ساختارهای فکری و اجتماعی بشر را دستخوش تغییر و تحول کرد که از جمله آنها تغییر در نگرش به دین است. رشد روزافزون کمی و کیفی علوم و دانش‌های تجربی بشر و نتایجی که این علوم برای بشر به ارمغان آورده بود و موجب رشد و افزایش رفاه و برآوردن بسیاری از نیازهای مادی بشر شده بود، این تصور را پدید آورد که می‌توان در سایۀ علم و فناوری و نتایجی که از آنها به دست می‌آید، تمام نیازهای انسان را برآورده کرد؛ اما با گذشت زمان و سربرآوردن مشکلات بسیاری که از ناحیه فناوری و زندگی مادی‌گرایانه به وجود آمده بود و نیازهایی که علم و فناوری نتوانست پاسخی به آن دهد، انسان‌ها را به بازنگری در نگرش و رفتار خود دربارۀ توانایی علم و فناوری واداشت. این بازنگری در جهان غرب که مهد و خاستگاه تمدن جدید است، در موارد بسیاری با گرایش دوباره به دین همراه بوده است: برای رهایی از رنج‌ها و مشکلاتی که زندگی مادی برای انسان فراهم آورده، یا نمی‌توانست پاسخی ارائه دهد یا برای پاسخگویی به بخشی از نیازهایی که علم و فناوری و رفاه مادی نمی‌توانست آنها را برآورده کنداما این گرایش دوباره به دین به معنای بازگشت به دین سنتی در همۀ موارد آن نبوده است؛ بلکه در موارد بسیاری از اندیشه‌های دینی جدید رونمایی کرده و جنبش‌های متعدد و متنوع دینی را ایجاد کرده است؛ در عین حال که علت اصلی پدیداری آنها، همان « اعتراض انسانی بر ضد تجدد » دانسته شده است .
درحالی‌که در زندگی انسان جدید با زایش گرایش به دین مواجه هستیم، گرایش جدید دین به‌گونه‌ای بوده است که بیشتر بنیان‌های جامعۀ مدرن را نیز به نحوی در خود داشته و خود را در تضاد با آن قرار نداده است. از مبانی جامعۀ مدرن که در غالب جنبش‌های جدید دینی محفوظ نگه داشته شده، اندیشۀ اومانیسم است که بر تمام عرصه‌های فکری بشر جدید - از الهیات گرفته تا فلسفه و هنر - سایه افکنده است . تفکر اومانیستی بر فردگرایی و بر توانایی و خودبنیادبودن انسان تأکید دارد؛ بنابراین دین‌های جدید بر اساس تفکر، سلایق و خواسته‌های انسان‌های مدرن شکل گرفته و « جنبش‌های نوپدید دینی » از این خواست زاده شده‌اند. این نوع جنبش‌ها بر اساس شاخصه‌هایی که از آن برخوردارند، متمایز از دین‌های سنتی شناخته می‌شوند. درحالی‌که آغاز آنها از اواسط قرن نوزدهم و به عنوان سابقۀ دین‌های جدید دانسته شده ، اما دهۀ 1960 و به‌طورخاص سال 1965، شاهد رشد و گسترش این دین‌های جدید هستیم .
ادیان در درون خود از معنویت با ویژگی‌های خاصی برخوردارند که کم‌وبیش در همۀ آنها یکسان است. این نوع معنویت جزئی از دین است و درون آن قرار دارد؛ اما دین‌های جدید، معنویت و عرفان‌های جدیدی ایجاد کرده‌اند که آنها را از تعریف دین متمایز می‌کند و امروز دین و معنویت در جهان مدرن، دو امر جدا از هم شناخته می‌شوند. چنانچه از نظر سابقۀ تاریخی لحاظ کنیم، به‌طورویژه تمایز قایل‌شدن میان معنویت و دین از زمانی آغاز شد که دین به دین نهادی و شخصی تقسیم شد. دین شخصی همان چیزی است که امروز به معنویت تعریف می‌شود. ویلیام جیمز ( 1902م ) اول بار به این تقسیم‌بندی پرداخت و همین مبنایی برای معنویت به معنای جدید آن شد ؛درحالی‌که پیش از حرکت جوامع غربی به سوی سکولاریسم و رواج نوعی دلسردی از نهادهای دینی، مفاهیم دینداری و معنویت از هم متمایز نبودند .

continue_text

for_you

related_books

more