pajoohaan.ir

  درآمدی بر اهمیت اندازه گیری و سنجه ها در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت
تمامی علوم به ویژه آنهایی که از عرصه عقل نظری پای در حوزه عقل عملی می‌گذارند، چه در کیفیات و چه در کمّیات متصل یا منفصل، مشمول هندسه و اندازه اند. به عبارت دیگر شدت و ضعف، کمی و زیادی، نسبت و اضافه، حرکت و تغییر، و .... از جمله ضروریات هرگونه شناخت نظری - عملی بشری محسوب می‌شود.

به همین ترتیب یکی از حوزه‌های مطالعاتی و پژوهشی ناظر بر ادبیات علوم اجتماعی - انسانی و یکی از سوالات اولی و مهم انسان، مساله اندازه و مقدار ( اعم از کیل، وزن و ...) و ابزار سنجش آنها بوده است. انسان بدون ارزیابی و اندازه‌گیری، چه کمّی و چه کیفی، ارتباطی با محیط پیرامونی خود و تغییرات و تحولات و پویایی های آن برقرار نمی‌کند. شناسایی وضع موجود جهت شناخت هر آنچه از سلب و ایجاب یا قوت و ضعف وجود دارد، تطبیق و مقایسه و برقراری تناسب با اوضاع مشابه و رقیب، شناسایی پویایی و روند تغییر و تحول و جهت آن، و بالاخره نتیجه همه اینها یعنی برنامه‌ریزی جهت حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب، همه و همه منوط به مقوله اندازه‌گیری، ارزشیابی و ارزیابی است. به نحوی که هرگونه اشتباه در داده‌ها و آمارها، نتیجه‌ای جز خطا در تصمیم و اشتباه در طراحی و اجرای برنامه‌های عمل به همراه نخواهد داشت. معروف است که یک فعالیت و اقدام را اگر نتوان اندازه گرفت نمی‌توان آن را مدیریت، اجرا و یا اعمال کرد ! لذا نباید از این مهم غفلت کرد که بدون اقامه نهضتی در باب اندازه‌گیری، راهی برای اجرا و تحقق الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت نخواهیم داشت.

لذا هرکدام از مساله‌ها و مولفه‌هایی که در باب الگوی اسلامی - ایرانی پیشرفت و اصول رکین آن مثل عدالت را که در نظر بگیریم، مقوله اندازه‌گیری و طراحی سنجه‌های ساده یا ترکیبی کمّی و کیفی را می‌بینیم و باید ببینیم. در اغلب علوم اجتماعی، به ویژه دانشاقتصاد با همراهی علم آمار، شاخص‌سازی و اندازه‌گیری‌های کمی و کیفی از مهم‌ترین و سخت‌ترین حوزه‌های تولید علم محسوب می‌شوند. چرا که تحلیل و بررسی پسینی تبعات و نتایج سیاست‌های پیشنهادی و اعمال شده، و یا طراحی‌های پیشینی ابزارهای اقامه وضع مطلوب، منوط به داشتن شاخص‌هایی کارآمد و با قدرت روایی بالاست.

با اینحال طراحی شاخص در علوم اجتماعی - انسانی یکی از حوزه‌های عقب مانده و ضعیف است. در اغلب ساحت‌های انسانی، مساله اندازه‌گیری دچار مشکل بوده و یا از ابزارهایی شکننده و قابل مناقشه استفاده می‌شود. و لذا شناسایی وضع موجود و یا تحلیل روندها اکثراً با مشکل مواجه می‌شود. حتی در دانشی غالباً کمّی همچون اقتصاد، در باب پیشرفت، سال‌هاست که شاخص‌های رشد ( مانند درآمد سرانه یا تولید ناخالص ملی یا داخلی ) به مثابه ابزار سنجش و اندازه‌گیری عملکرد و دسته‌بندی کشورها مورد استفاده واقع شده و می‌شود. اما همگان به ضعف و محدودیت این شاخص‌ها در تحلیل روند توسعه کشورها و مقایسه بین آنها، اذعان داشته و دارند. هر چند اخیرا شاخص‌هایی چون " الماس توسعه "[1] " شاخص توسعه انسانی "[2] یا " شاخص کیفیت زندگی "[3]، از تلفیق موزون چند شاخص کمّی و کیفی چون رشد، مرگ و میر نوزادان، بی سوادی، امید زندگی، نرخ ثبت نام در مدارس، دسترسی به آب سالم و بهداشت و ..... معرفی شده اند، اما مشکل همچنان پیش روی محققان باقی و باز است ( HumanDevelopment Report , 2007؛ ([4] Sen , 1985.

continue_text

for_you

related_books

more