pajoohaan.ir

  در مسیر انتظار ( تپه چهارده نوران)
غرفه‌ای به شکل سنگرهای دفاع مقدس بود، دیوارها و عکس‌های آشنا اما غریب که تو معادلات و زندگی ما اثری از اون‌ها نبود؛ اما نمی‌دونم چرا احساس زیبایی داشتم. آرامش تو دلم موج می‌زد. گمگشته‌ای دارم که سال‌هاست ازش خبری ندارم. خدا می‌دونه حاضرم تمام دارایی‌ام رو بدم که این دوست گمشده همیشه باهام باشه.
آقایی که اون‌جا بود، می‌گفت: «امشب به نیمه که برسه، می‌خواهیم شما رو ببریم به تپه‌های 14نوران».
تپش قلبم شدیدتر شد. پاهام انگار می‌خواست جلوتر از خودم حرکت کنه. چیزی داشت به دلم چنگ می‌زد. چرا این‌طوری‌ام؟ مگه این‌جا کجاست؟!
محل اجتماعمون کنار همین سنگر، ساعت دوازده باشه. وقت تنگه باید زود حرکت کنیم و قبل از شفق برگردیم! وسایل همراه خودتون نیارید، هر چه بارتون سنگین‌تر باشه، دیرتر به تپه می‌رسید.

continue_text

for_you

related_books

more